خواب های جنگی جمهوری اسلامی در سنگر تسلیم! | مقالات | صفحه اصلي

خواب های جنگی جمهوری اسلامی در سنگر تسلیم!

اندازه حروف Decrease font Enlarge font

رشید رزاقی

فضا سازی و ایجاد ابرهای جنگی بر فراز خاورمیانه طی روزها و هفته های اخیر موجی از نگرانی را برانگیخته بود. تحلیل گران و آگاهان سیاسی غرب برخوردهای قریب الوقعی را پیش بینی کردند و مقامات سیاسی و نظامی کشورهای مرتبط با مسائل خاورمیانه خط و نشان هایی را ترسیم نمودند که بوی باروت پراکنده می کرد. مک مالن رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا از آمادگی و فعال شدن گزینه حمله نظامی آمریکا به ایران سخن بمیان آورد، احمدی نژاد رئیس جمهور اسلامی ایران حمله آمریکا به دو کشور در خاورمیانه را پیش بینی کرد،  در آستانه اعلام رأی دادگاه بین المللی برای اعلام عاملان ترور رفیق حریری نخست وزیر پیشین لبنان - این کشور در آستانه تکرار جنگ های داخلی 1976 قرار گرفت و برخوردهای مرزی اسرائیل با ارتش لبنان ابرهای جنگی را پر انرژی و خطرناک ساخت . انجام تمرینات و رزم آیش حمله به شبیه سازی تأسیسات اتمی ایران با شرکت کشورهای رومانی، آمریکا و اسرائیل در خاک رومانی؛ مانورهای حفاظت از حریم ولایت توسط نیروی هوایی جمهوری اسلامی در شهر همدان و اعزام نیروهای آماده آمریکایی به خلیج فارس به تشدید فضا سازی ها یاری رساند

در این مقطع زمانی این سئوال به ذهن متبادر می گردد: که آیا تمامی  قضایا و معادلاتی که این چنین خاورمیانه را مجددا در بستر یک بحران ستیزه جویانه و ویرانگر قرار می دهد، جمهوری اسلامی است یا عوامل دخالتگر دیگری وجود دارد. منافع و حضور آمریکا در منطقه و اشغالگری و توسعه طلبی اسرائیل که یک پای تشنج و ناامنی را ایجاد کرده است در اینحا مفروض است. لاجرم گزینش راه صحیح مبارزه با آن با وجود نیروهای ترقی خواه و پیشرو در کشورهای منطقه که مجال حضور و به کسب موقعیت اجتماعی نایل گردیده باشند قابل درک  و پاسخگویی است.

اما باید به طرف دیگر قضیه که به شیوه نامتعارف در پی اهدافی تنش زا و زیان آفرین برای مردم ایران و کل منطقه گام بر می دارد پرداخت. جمهوری اسلامی ایران که ابزار اقتصادی برای دستیابی به نیروی قدرتمند  و  با نفوذ منطقه را از کف داده و بدلیل ورشکستگی اقتصادی ناگزیر به حربه نظامی متوسل شده است دسترسی به سلاح اتمی را اقدامی تکامل بخش و فرجام ده در پروژه مورد نظر ارزیابی می کند. در این عرصه جمهوری اسلامی در تقابل با آمریکا و کشورهای غربی قرارگرفته و آنها با مخالفت با اتمی شدن ارتش ایران اجماع جهانی را برای متوقف ساختن فعالیت های هسته ای مربوط به غنی سازی اورانیوم جلب نموده اند. در این باره شورای امنیت سازمان ملل متحد با صدور چهار قطعنامه از جمهوری اسلامی خواسته است که قوانین بین المللی را رعایت کرده و فعالیت های مشکوک هسته ای برای تولید سلاح اتمی را متوقف نماید. جمهوری اسلامی با رد ادعاهای آژانس بین المللی اتمی، فعالیت های خود را صلح آمیز قلمداد کرده و ضمن خوداری از شفاف سازی به تکامل و توسعه غنی سازی اورانیوم ادامه می دهد. وی با بحران آفرینی و خرید وقت در پس هر مرحله بحرانی به تکامل و پیشرفت تکنیکی تولید سانتریفیوژ جدید اقدام نموده و از بکارگیری سانتریفیوژهای کلاسیک "پ 1 " پاکستان فاصله می گیرد. هم اکنون با نصب سانتریفیوژهای مدرنتر از نوع " ار. آی. 4 " می تواند با بازپرداخت زباله سیستم آبشاری سانتریفیوژها - اورنیوم  با غنای 20 در صد را تولید نماید.

قطعنامه چهارم شورای امنیت مبنی بر تحریم جمهوری اسلامی و همچنین اعمال تحریم های یک جانبه دیگر کشورها، از جمله آمریکا و اتحادیه اروپا با توجه به وضعیت مورد اشاره وضع گردیده است. در این مرحله به نظر می رسد کشورهای مزبور ابزار کاراتری را بدست گرفته اند و راه های دور زنی تحریم ها را برای دست اندرکاران جمهوری اسلامی محدود تر کرده اند.

اگرچه قربانی اصلی تحریم ها طبقات کارگر و زحمتکش و توده های کم درآمد  ایران هستند و بدون تردید عوامل دولت و سپاه پاسداران که رشته اقتصاد را بدست دارند از قبل آن منتفع خواهند شد! اما از قراین پیداست که ترس از عواقب تحریم ها در شرایطی که فلاکت اقتصادی، بیکاری لجام گسیخته، تورم و گرانی سر سام آور و دیگر معضلات عدیده اقتصادی و اجتماعی موجودیت جامعه را تهدید می کند سران جمهوری اسلامی را به بازنگری دیدگاه های گذشته معطوف کرده باشد. بر خلاف آنچه  رئیس جمهوری اسلامی از بدون اثر بودن تحریم ها سخن می رانند و با دروغ های آشکار و مبالغه گویی در ارقام و آمارها می کوشد حقایق را پنهان و بگونه ای وارونه جلوه دهد. مثلا بانک جهانی ظرفیت تولید ناخالص ملی ایران را نهصد میلیارد دلار برآورد کرده است  و حجم تجارت خارجی  با احتساب نفت رقمی بین نود تا نود وپنج میلیارد دلار تخمین زده می شود. احمدی نژاد این ارقام را بی پروا  جابجا می کند تا حجم بیست و پنج میلیارد دلار صادرات اروپا به ایران را در آن حجم بالا و کذایی تجارت کم ارزش و ناچیز نشان دهد و بدینگونه ادعای خود را به اثبات برساند. اما از مبادله پیام ها بسوی سران کشور ها یا گفتکو با دیپلمات های غربی آشکار است که  فشار و موثر بودن تحریم ها برایشان قابل لمس و گزنده گشته است. همچنانکه مقامات ایرانی در دیدار با اشتانیر عضو حزب دمکراتیک آزاد آلمان  که  حزب حاکم آلمان است  به  صراحت  در  مورد تاثیر تحریم های اخیر بر تجارت و معاملات بین المللی سخن گفته اند.

اقدام احمدی نژاد در بر پایی همایش ایرانیان مقیم خارج ناشی از همین تاثیر گذاری تحریم ها بود. او با هزینه ای هنگفت در پوشش جلب سرمایه گذاری ایرانیان مقیم خارج تلاش نمود که وانمود نماید که به راه ها و امکانات بالقوه ملی برای خنثی سازی تحریم ها دسترسی دارد و آنرا به رخ غربی ها بکشد. اما چون می دانست با توجه به وضعیت ایران هیچ سرمایه ای حاضر به ریسک پذیری نیست و دود از کنده بر نمی آید، همایش را  به ابزاری تبدیل کرد تا در  لفافه  لفاظی های معمولی اش پیام انعطاف پذیری جمهوری اسلامی را بگوش اوباما و سران کشورهای غربی برساند. بدینوسیله در حضور یک هزار و سیصد نفر از ایرانی تبارهای شهروند کشورهای غربی پرچم سفید را برافراشت تا آنها  پیامش را شهادت دهند و به آن اعتبار ببخشد.

احمدی نژاد بکرات اظهار داشته است که مسئله اتمی ایران مختومه است و حاضر به هیچ نوع مذاکره ای پیرامون آن نیست. بر خلاف این موضع قاطع، چند روز پیش  علی اکبر ولایتی مشاور خامنه ای طی سفر به سوریه  و خطاب به خبرنگارن از آمادگی ایران برای مذاکره سخن گفت. که بلافاصله اظهارات وی از سوی سخنگوی وزارت خارجه تکذیب شد. اما چند روزی بیش نگذشت که منوچهر متکی وزیر خارجه در یک مصاحبه مطبوعاتی در سوریه  بر آمادگی ایران برای  گفتگو با گروه وین متشکل از روسیه، فرانسه و آمریکا و همچنین با گروه 1+5 تاکید گذاشت. وی در پاسخ به سئوال خبرنگاران مذاکره دو جانبه با آمریکا را موکول به شرایط و موقعیتی دیگر نمود و بدینگونه به سخنان رازگونه و تلویحی رئیس جمهوری برای انجام مذاکره صراحت و رسمیت بخشید. بدینوسیله نیز متکی به سنگینی وزن تحریم ها گردن نهاد و ندای تسلیم را با کلامی واضح و بی رمز و راز  بیان داشت.

یکی از خصوصیات بارز جمهوری اسلامی که غربی ها نیزکاملا به آن شناخت پیدا کرده اند اعلام آمادگی برای مذاکره و طفره روی و بحران زایی برای خروج از آن - بمنظور خرید وقت و بدست آوردن فرصت برای پیگیری و تکمیل کردن پروژه مورد نظر بوده است. جمهوری اسلامی همیشه بدین شیوه غربی ها را دست انداخته  تا گامی به هدف نزدیک شود. درجریان تحریم اخیر که دست وی رو شده است. او امید به آخرین تیرترکش خود یعنی حزب الله لبنان بست. وقوع درگیری بین حزب الله و هواداران سعد حریری با متهم شدن حزب الله  از سوی دادگاه بین المللی بجرم قتل رفیق حریری نخست وزیر پیشین لبنان محتمل بود. این محملی برای جمهوری اسلامی بود تا مسئله اتمی و مذاکرات پیرامونی را تحت الشعاع آن قرار دهد. آگاهان سیاسی براین باور بودند: اعلام رای دادگاه به نفاق دامن خواهد زد و امنیت لبنان تحت الشعاع آن قرار می گیرد و این کشور را  در آستانه آشوب های خیابانی و هرج ومرج سال های نیمه دوم دهه 70 قرار خواهد داد. چنین رویدادی که بطور یقین استعداد گسترش و تبدیل به یک جنگ منطقه ای را در بطن خود  داشت، فرصت مطلوب برای جمهوری اسلامی می بود تا بازار معامله و چانه زنی را  بگستراند و با لفت دادن و فرار و گریز از مذاکرات پیش رو وقت لازم را کسب و کوشش های اتمی خود را بفرجام برساند. سفر ناگهانی و غیر منتظره بشار اسد رئیس جمهور سوریه و ملک عبدالله پادشاه عربستان به لبنان و دیدار با گروهای تحت نفوذ خود، آتش بحران را فرو نشاند. گروهای سنی و شیعه لبنانی ملتزم گردیدند که منافع ملی لبنان را تحت الشعاع منفعت گروهی قرار ندهند و در خلال مذاکرات پیش روی صلح خاورمیانه به از سر گیری یک جنگ منطقه ای دامن نزنند. با نطق حسن نصرالله و متهم کردن اسرائیل به دست داشتن در ترور حریری اعلام رای دادگاه بخاطر جمع آوری ادله و مدارک پیرامون ادعای حسن نصرالله به تعویق افتاد و این رویکرد نه تنها مورد مخالفت حزب حریری قرار نگرفت، بلکه بخاطر پبش گیری از وقوع جنگ از آن استقبال نمودند. حزب الله  لبنان نیز علیرغم حرف شنوی های پیشین از جمهوری اسلامی ترجیح داد به جایگاه و موقعیت خود در جامعه لبنان بیندیشد و به توصیه های آشوب طلبانه جمهوری اسلامی بی اعتنایی کند. بهمین لحاظ بود نیروی شبه نظامی حزب الله مستقر در جنوب لبنان در درگیری مرزی ارتش این کشور با اسرائیل مداخله ننمود و به حل رویداد در چهارچوب مصالح عمومی لبنان تمایل نشان داد. تغییر موضع  بشار اسد نسبت به دیگر گروهای لبنانی در جریان این سفر  که  از حمایت وی از آنها حکایت می کرد، مورد استقبال بسیم شعب معاون مسیحی حزب جنبش آینده متعلق به حریری قرار گرفت. نگرش جدید رئیس جمهور سوریه  در رویکرد حزب الله به مصلحت اندیشی فرا حزبی تأثیر بجا گذاشت و انتظار می رود حزب الله دوربینی جدیدی را در استراتژی خود مورد توجه قرار دهد. سفر بشار اسد که بیست و چهار ساعت پیش از دیدار برنامه ریزی شده بود  و دیدار ملک عبداله  که پس از سال 57 اولین پادشاه سعودی بود که از لبنان دیدار می کرد به فروکش بحرانی که در راه بود و جمهوری اسلامی در سنگر تسلیم برای مذاکره با غرب خواب جنگ برای آن می دید یاری رساند. بدین ترتیب منوچهر متکی که بجای سفر لغو شده احمدی نژاد با شتاب عازم لبنان شده بود تا در تدارک جنگی به حزب الله رهنمون دهد سرش بی کلاه ماند،  هم اکنون حزب الله  لبنان که می بایست بمنزله مهره جلو صحنه برای آفرینش بحران در آستانه مذاکرات هسته ای جمهوری اسلامی با کشورهای غربی نقش آفرینی کند تا رژیم ایران در موضع قدرت مندتری در پشت میز مذاکره ظاهر شود، پایبندی به اصول و معیارهایی را نشان داد که آینده وی را در لبنان تحکیم می بخشد. همچنانکه در تظاهرات سکولارها در اعتراض به تقسیم قدرت فرقه ای و مذهبی در لبنان حزب الله  نه تنها معترض نبود بلکه از آن نیز استقبال نمود و چشم بر ایجاد حکومت اسلامی در لبنان فرو بست.

سئوال مطرح در اینجا اینست که چرا جمهوری اسلامی با توسل به حزب الله  و امثالهم در شرایطی که معادلات متعدد و نیروهای موثر تری در صحنه عمل می کنند، مصمم است در رسیدن به اهداف مورد نظر به شیوه فرسوده و شناخته شده عمل کند. به نظر می رسد دوران گذر از بحران به بحران دیگر برای حفظ بقا به سر آمده و اکنون این سلاح کارایی ندارد. اما جمهوری اسلامی نمی تواند از آن دل بکند و برای تاثیر گذاری بر مذاکرات هسته ای آنرا از مخلیه ذهن بیرون نمی کند. زیرا استراتژیست های سپاه پاسدران و تحلیل گران مشاور ولی فقیه هرچند بر توان و آمادگی لجستیکی آمریکا اذعان دارند! اما براین باورند که بدلایل هزینه گزاف آمریکا جنگ را با ایران آغاز نخواهد کرد. لذا در شرایطی که فشارهای تحریم اقتصادی  عمل می کند و عواقب نگران کننده در بر دارد با خلق بحران و ایجاد فرصت می توان مسئله اتمی را به نقطه تحمیل رساند. آنگاه با دستیابی به رویاهای منطقه ای و ضمانت بقا می توان در چهارچوب توافقات در زمینه نظم بین الملل گفتمان بر قرار نمود. اینگونه تحلیل خوشبینانه حساسیت و مقاومت طرف مقابل را نادیده می گیرد و به این نمی اندیشد که ایران عاری از سلاح هسته ای برای جهان بخصوص کشورهای غربی امری حیثیتی است و غرب ناگزیر است مسیر را تا انتهای راه بپیماید و ایران را از دستبابی به سلاح هسته ای بازدارد. هرچند مقامات نظامی آمریکا دم از فعال بودن گزینه نظامی می زنند، اما اوباما رئیس جمهوری این کشور بر خلاف دولت های پیشین سیاست چماق و هویج را به کنار نهاده و ضمن اعمال فشار باب مذاکره را مفتوح گذاشته است. او به این نتیجه رسیده است که بدلیل موثر بودن تحریم ها و نیز بعلت نواقص فنی و تکنیکی که  پیشرفت فعالیت های اتمی ایران  را هم اکنون  کند نموده است، آنها می توانند ایران را متقاعد به شفاف گویی و پاسخگویی به پرسش های آژانس بنمایند. دولت اوباما با کار مستمری که در زمینه آماده سازی افکار عمومی بعمل آورده است شاید توجیه حمله نظامی به ایران برایش چنان سخت و دشوار نباشد و برنامه جنگی را به اجرا بگذارد. موانع هم شاید به پیچیدگی عراق و افغانستان نباشد. زیرا رژیم فاقد پایگاه مردمی است و با اعتراضات گسترده توده های مردم مواجه می باشد.

از نظر افکار عمومی جهانی رژیمی تروریستی و ترورپرور است. ساختار نظامی سپاه پاسداران و ارتش علیرغم پیشرفت های موشکی و اتمی همچنان کلاسیک و توان مقابله با ارتش های مدرن را ندارد. بافت جامعه ایران قبیله و عشیره ای نیست تا مقاومت های بعدی شکل بگیرد. و لباس شخصی و بسیجی هم از فدائیان صدام، فدایی تر نیستند که بپای رهبر ایستادگی کنند. بزرگترین حربه امید دهنده برای ارتش ایران نا امن کردن خلیج فارس است که اینرا هم نمی توان جدی گرفت. زیرا بستن دهانه خلیج فارس بمعنای قطع درآمد نفت برای ایران است که حیات و ممات رژیم به آن بستگی دارد . اگر آمریکا در کاربست گزینه نظامی محتاطانه  عمل می کند! حذر وی ناشی از ترس عواقب جنگ و از کنترل بدر رفتن آنست. آنهم نه بخاطر هزینه گزاف یا تلفات ناشی از آن، بلکه بدلیل حضور ملت های محروم و توده های کارگر و زحمتکش و مردمی است، که از استبداد و بی حقوقی بستوه آمده اند. مردمی که از انقلاب مشروطیت تاکنون در صحنه مبارزه جانفشانی کرده تا  شعار و خواست آنها - آزادی، برابری، رفاه اجتماعی و زندگی بهتر متحقق شود. مردم ایران در شرایط خفقان و سرکوب کنونی برای تحقق این خواست ها در حال مبارزه هستند و در هر شرایطی تا به آن دسترسی نیابند از تلاش باز نخواهند ایستاد. هر تحولی که به برآورده شدن این خواست ها منجر گردد، تأثیراتی خواهد داشت که بازتاب آن متضمن تحولات اجتماعی در سطح دیگر کشورهای منطقه خواهد بود. لذا اگر اوباما گزینه نظامی را چون شمشیر داموکلس بر بالای سر سران جمهوری اسلامی قرار داده و به ابزار فشار و تحریم و مذاکره تعلق خاطر نشان می دهد! به آن سبب است که وی نگران شکل گیری ایرانی است که اراده مردم بر آن حاکمیت کند. آمریکا خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی نیست، بلکه خواهان تغییر رفتار و دیدگاه رژیم نسبت به منافع آمریکا در منطقه است. با علم به همین داده هاست که جمهوری اسلامی با آسودگی خاطر و برخلاف معمول نه در فکر سنگر کنی و آرایش نیرو بلکه بفکر آماده کردن گور دستجمعی برای سربازان آمریکایی است تا با آن به تبلیغات داخلی به پردازد. او می داند حمله استراتژیک و گسترده ای در کار نیست و لذا تأسیسات و مراکز هسته ای را در دل کوه ها و عمق دره ها ایجاد می کند تا ضرر و زیان ناشی از ضربات مقطعی و کم دامنه به تاسیسات مزبور به حداقل تقلیل دهد. در حال حاضر که جمهوری اسلامی به دیپلماسی رو آورده است باید منتظر ماند و دید که آیا در مذاکرات هفته های آینده ترفند جدیدی از انبان خویش بیرون خواهد کشید و یا از آستین مبارک ولی فقیه بحرانی زاده خواهد شد که برنامه بر سیاق گذشته پیش رود یا آنکه بزانو خواهد افتاد. آنچه را می توان پیش بینی کرد این است که جمهوری اسلامی نه با گردن فرازی، بلکه با سر به زیری از سالن مذاکرات بیرون خواهد آمد. بطور یقین نیز در مذاکرات دو جانبه با آمریکا برای بهای ماندگاری خود بر سریر دیکتاتوری قرار داد نانوشته و برگ سفید را امضاء خواهد کرد.

برگرفته از جهان امروز شماره 255

 

افزودن بر روي: Add to your del.icio.us | Digg this story
  • email ارسال به يک دوست
  • print نسخه چاپي
  • Plain text نسخه ساده
Tags
No tags for this article
ارزيابي اين خبر
0